سه سال وچهار ماه
بالاخره بعد از حدود چهار ماه ننوشتن وبلاگت ، امروز وقت پيدا كردم كه باز چند خطي برات بنويسم، راستش تعداد زياد عكسها و سختي عكس گذاشتن توي وبلاگ ، تنبلم كرده ، كه اميدوارم با حذف یه تعداد از عكسا بتونم حداقل خاطراتتو يك مختصر بنويسم برات براي من هر روزت شيرين تر و جذاب تر از روز قبله، حرفاي بامزت، اداهاي شيرينت و كاراي جديدي كه ياد مي گيري ، همه و همه دنياي منو به تنهايي پر كرده ، هر روز و شب من هنوز هم فقط تويي، هنوز پيش خودم مي خوابي، نمي تونم تصور كنم توي اتاق خودت تنها باشي، مطمئنم اگه بذارمت اونجا ، خودم شبا مثل يك روح سرگردان تا صبح بين اتاقا مي چرخم، مي دونم كار درستي نيست ولي فعلا دوتاييمون يا ب...
نویسنده :
نیرا
3:42




